میبینی چه بی رحمانه ، گامهایت را بر تن آسمان کوبیدی! هنوز جایش کبود است... و من هنوز نگاهم به ردپای خسته ی شبهاییست ؛ که بی بهانه برای آمدنت سحر شدند... اما تو هنوز هم خود را پشت سایه ی شب پنهان کرده ای... چرا... نوشته شده در 88/04/05ساعت 10:40 توسط M..B | |
میبینی چه بی رحمانه ،
گامهایت را بر تن آسمان کوبیدی!
هنوز جایش کبود است...
و من هنوز نگاهم
به ردپای خسته ی شبهاییست ؛
که بی بهانه برای آمدنت سحر شدند...
اما تو هنوز هم خود را پشت سایه ی شب پنهان کرده ای...
چرا...
وقتتون به خیر