ساده دل
در سوت و کور ریل زمان ایستاده ام تاریک و روشن از هیجان استاده ام در گرگ و میش مبهم تردید ، تا هنوز بین یقین و شک و گمان ایستاده ام در امتداد قول و قرار همیشگی پای همان "همیشه بمان" ایستاده ام من گردباد حادثه خیزم هنوز هم هر چند دیگر از دوران ایستاده ام رفتید و ابرها همه گرد آمدند و بعد باران گرفت و ... من پس از آن ایستاده ام در شعله های داغ ترین های گم شده در انتظار همسفران ایستاده ام در انتظار سبز شدن های بعد از این پشت چراغ قرمزتان ایستاده ام من در کنار سایه ی خود ، دست برعصا تنها تر از خدای خود ایستاده ام وقت غروب و ساعت رفتن به باد شد اما هنوز من نگران ایستاده ام
نوشته شده در 88/03/03ساعت
23:18 توسط M..B | |
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


