ساده دل
مراازيادبردآخرولي من،به جزاوعالم رابردم ازياد!!!! هیچ عاشقی از دویدن به دنبال معشوق اش خسته نمی شود هیچ عاشقی از دوری ها دم نمی زند هیچ عاشقی از تنهایی ها نمی هراسد هیچ عاشقی تعنه ها را از معشوق به دل نمی گیرد و هیچ عاشقی وصال را در سر نمی پروراند فقط به دو امید چشیدن تعم شرین دویدن ها و دورری ها و تنهایی ها و تعنه ها فقط به امید لحظه ای دیدن معشوق و نپروراندن وصال در خیال فقط به امید خوشبختی و خوشحالی معشوق با دیگران دیدن تو گرچه از از دور واسه من یه جور امید ِ یه چیزی مثل یه جادو که بهم رهایی میده این مهمه که میدونم واسه من چقدر عزیزی من که جام عشق و دادم چه بنوشی چه بریزی بت افسونگرم لب بر لب پیمانه میرقصد بده ساقی شراب آتشین امشب خرابم کن که یار امشب به سودای دل بیگانه میرقصد در سوت و کور ریل زمان ایستاده ام تاریک و روشن از هیجان استاده ام در گرگ و میش مبهم تردید ، تا هنوز بین یقین و شک و گمان ایستاده ام در امتداد قول و قرار همیشگی پای همان "همیشه بمان" ایستاده ام من گردباد حادثه خیزم هنوز هم هر چند دیگر از دوران ایستاده ام رفتید و ابرها همه گرد آمدند و بعد باران گرفت و ... من پس از آن ایستاده ام در شعله های داغ ترین های گم شده در انتظار همسفران ایستاده ام در انتظار سبز شدن های بعد از این پشت چراغ قرمزتان ایستاده ام من در کنار سایه ی خود ، دست برعصا تنها تر از خدای خود ایستاده ام وقت غروب و ساعت رفتن به باد شد اما هنوز من نگران ایستاده ام
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


