ساده دل
كسی ديگر نمی گوبد در اين خانه متروك را كسی ديگر نمی پرسد چرا تنهای تنهايم و من چو شمع می سوزم ديگر هيچ چيز از من نمی ماند و من گريان و نالانم و من تنهای تنهايم درون كلبه خاموش خويش اما كسی حال من غمگين نمی پرسد و من دريايی پر اشكم كه طوفانی به دل دارم درون سينه پر جوش خويش اما كسی حال من تنها نمی پرسد و چون تك درخت زرد پاييزم كه هر دم با نسيمی می شود برگی جدا ازمن و ديگر هيچ از من نمی ماند. به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد دکتر شریعتی اما من میگم دلیل همه جدایی ها و دل شکوندن ها و نرسیدن ها حرفهایی هستند که نگفته میمونند نباید روزی من آن پیرمرد سرخورده باشم که از سپیده دم بامداد تا سپیدی ی چشم جغد شب بخاطر کف دستی نان فرمان صد نشسته بر تخت را ببرم . . . باید که خواب را بر چید دریچه ای از شب بر گشود و باز کرد چشم را به روی شگفتیهای دنیا غرق در آنها خود روزی آفریننده ی هزار شگفتی شد امیدارم همتون خوب باشید چند وقته خودم توی وبم ننوشتم . الان دلم کشید که بنویسم. خوبم.تووووپ دلم کلی واسه چندتا از دوستام تنگ شده. هر از گاهی نظراتون رو برسی میکردم از همه ی اونایی که نظر میدن ممنون راستش بعضی ها خیلی هندونه میزارن زیر بغل آدم البت از لطفشونه. یکم هم ایراد بگیرید آدم غرور برشنداره بعضی ها هم نظر میدن و کلی حرف میزنن ولی اسم نمینویسن یا اسم مستعار می نویسن راستش اصلا ار قایم موشک بازی خوشم نمیاد چون واقعا منو میبرن تو فکر که این کیه این چیزارو نوشته خواهشا بگید کی هستید امیدوارم یه درصد شده باشه حسابی دور درس و دانشگاهم این ترم کلی واحد گرفتم و خیلی سرم شلوغه درسها هم سسسخخخخختتتتتت خدا خودش رحم کنه بازم ازاینکه از وبم دیدن می کنید ممنووووووون ایشالا که شما هم خوب باشید و شاااااد (ماااااااااااچ)
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
(اگه تا لان بعضی ها اسم مینوشتن از این به بعد نمی نویسن)
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |





