تبليغاتX
ساده دل


ساده دل

  در اخرين لحظه ديدار به چشمانت نگاه كردم و گفتم بدان اسمان قلبم با تو يا بي تو بهاريست

 همان لبخندي كه توان را از من مي ربود بر لبانت زينت بست. و به ارامي از من فاصله گرفتي بي هيچ كلامي.

من خاموش به تو نگاه می كردم و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه اسمان بهاري يعني ابر باران رعد وبرق و طوفان ناگهاني و اين جمله ،جمله اي بود بدتر از هر خواهش براي ماندن

نوشته شده در 87/07/27ساعت 9:0 توسط M..B |

  نمیدانم پس از مرگم

 که آید بر مزار من

که بنشیند به سوگ من

سیه چشمی سیه برتن کند یانه؟

ولی سوگند تو را سوگند:

به جان دلبرت سوگند

مرا یاد کن آن شب

که در زیر خاک سرد

 تنهای تنهایم

نوشته شده در 87/07/17ساعت 10:4 توسط M..B | |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست