ساده دل
نمی دانی ! چه می دانی ، که آخر چیست منظورم تن من لاشه ی فقر است و من زندانی زورم کجا می خواستم مردن !؟ حقیقت کرد مجبورم چه شبها تا سحر عریان ، بسوز فقر لرزیدم چه ساعتها که سرگردان ، به ساز مرگ رقصیدم از این دوران آفت زا ، چه آفتها که من دیدم سکوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان هر آن باری که من از شاخسار زندگی چیدم فتادم در شب ظلمت ، به قعر خک ، پوسیدم ز بسکه با لب مخنت ،زمین فقر بوسیدم کنون کز خک فم پر گشته این صد پاره دامانم ساعت نزدیک ۳ شب هست هنوز بیدارم در عین خستگی امشب خیلی دوست دارم خودمو خالی کنم ولی بیخیال نه وبلاگ جای این حرفاست نه بعضی ها طاقت شنیدنشو دارند. امشب بدفرم آتیشیم نه؟ دلم پره. راستی شرمنده چطورید؟ خوبید؟ امیدوارم خوب باشید. دلم گرفته از ادمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن،از ادمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون ماله تو نیستن،از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی افتاب میشه همه چیز یادشون میره از آدمایی که ادعارفاقتشون دنیا پاره میکنه ولی اندازه یه مورچه مردونگی تو وجودشون نیست آدمایی که واسه کاری سر آدم منت میزارن و آخرش میبینی اسم فقط اسم من بوده ولی نیت ... بیخیال موندم به خدا موندم تو اینکه خدایی که اینقدر عادل و حکیمه بندهاش اینجورین بندهایی هم که ادعا بندگیشون میشه. حتی خودم. چرا باید این قانون زندگیمون باشه که راهت دل بشکونیم دلی که خدا به فرشتهاش دستور داد واسش سجده کنند. آدمیم؟ الان فکر میکنم شیطان یه چیزی میدونست که گفت من برتر از این دلم . اره اثتثنا زیاده ولی از ۱۰ تای نزدیکاتون چنتاشون اینجوری نیستن؟ یه مدت خاستم بیخیال شم تا هم خودم هم اطرافیام راهت باشن ولی باورتون نمیشه خدا وکیلی الان یه چیزی هم بدهکارم. بدهکار کسانی که یه موقه طلبکار بودم ولی گفته بودم میبخشم ولی الان منو کشوندن به چوبه دار ولی آره هرچی هم این دلو کثیفش کنیم ما آدما باز یکم پاک میمونه میدونی چرا اینو میگم چون حاظر نیستن بیان بالا رفتنت از طناب دار و ببینند تا چشم به چشم نیفته آره باید این دلو سجده کرد این سیاهیاش کار ما آدماست خدا دل و پاک دست ما داد . میترسم از روز حساب آیا میبخشنم یا نمیبخشنم؟ آیا من میبخشم یا نمیبخشم؟ خدا بزرگه من کیم که نبخشم تو کی هستی که ببخشی ولی خدا عادلم هست ولی با همه این حرفا هنوز... بیخیال دیگه باید به گور بره حرفای جای این نقط چین . از ما که گذشت بغض گرفته بد فرم فعلا یا حق هیچ می گویی اسیری داشتم حالش چه شد خسته ی من نیمه جانی داشت احوالش چه شد قطره قطره ات طلاست! اشک گفت: اشک و دستمال کاغذي؟ دستمال کاغذي دلش شکست،گوشه اي کنار جعبه اش نشست! آخرش دستمال کاغذي مچاله شد او با تمام دستمال هاي کاغذي فرق داشت!
. ![]()
آخه حرف یکی دو روز نیست حرف نون و نمک خوردنه
يک کم از طلاي خود حراج ميکني؟
عاشقم!... با من میمانی!
تو چقدر ساده اي؛خوش خيال کاغذي!
تو با من مچاله ميشوي!
چرک ميشوي و تکه اي زباله ميشوي!
پس برو و بي خيال باش،...عاشقي کجاست؟
تو فقط دستمال باش!
گريه کرد و گريه کرد و گريه کرد
در تن سپيد و نازکش دويد خون درد!
مثل تکه اي زباله شد!
او ولي شبيه ديگران نشد
چرک و زشت مثل اين و آن نشد
رفت اگرچه توي سطل آشغال؛
پاک بود و عاشق و زلال!
چونکه در دلش خودش ، دانه هاي اشک کاشت...
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


